سومین سالگرد..
سومین سالگَشت..
پس ازحدود ده ماه تاخيردر سفردكترواعظي راد، نامبرده چهارشنبه آينده راهي هلند مي شود. دكترمهدي واعظي راد هفدهم آبانماه براي ادامه تحصيل ايران رابه مقصدهلند ترك ميكند.
براي دكتروخانواده محترمشان آرزوي موفقيت مي كنيم

پيام دكترواعظي به خوانندگان وبلاگ نوفرست:
سلا م بر همه دوستا ن عزیزم ما ا ینک در اترخت هلند هستیم هوا سردوبارانی است متاسفا نه این کامپيوترلوگوی فارسی ندارد و نوشتن برایم سخت است به همه همولا یتی ها سلا م میرسانم.
.
دیروزبرابر بود با سومین سالگرد عروج عاشقانه ما به هلند!!
(در ایران مد است طرف هرجا میرود بر میگردد مینویسند: عارفانه و عاشقانه و.. کی به کیه بگذاریدمال ما هم عاشقانه باشد..)
در اولین پیام و اولین کامنتی هم که در وبلاگ حضرت جواد نوشتیم و شما آن بالا می بینید از نداشتن فونت فارسی گلایه شده بوداین اولین کامنت خودش باعث شد که برای شاید اولین بار کامنتهای وبلاگ در یک پست به عدد۳۰برسد که زمانی خودش رکوردی بود..
دوستان زیادی از طریق این وبلاگ اظهارلطف کردند چه کسانی چون آقا ابراهیم عزیز که همیشه ثابت قدم بوده است و انشالله خواهد بود و چه دوستانی مثل آقای حسن از زاهدان یا اقایان مقامی محمد و محمودنوفرستی و دیگرانی که به هر دلیلی دیگر کمتر این طرفها آفتابی می شوند انشالله هرجا هستند همگی سالم و سرفراز باشند.

تلاوت قرآن در افتتاحیه گردهمایی دانشجویان غرب اروپا..
دوستان تازه ای هم به جمع ما پیوستند تارنما کم کم ازیک وبلاگ محلی خارج شد و خوب یا بدغلبه سیاست دیگر مسایل را به زیر کشید ما با سیاست زندگی می کنیم و سیاستمدارانند که هرروز ما را می رقصانند لذا نمی توانیم از آن جدا باشیم..
در این مدت بسیاری از اهالی از داردنیا رفتند جوانهایی مثل شادروان امیرنوفرستی و فاطمه جباری و میان سالهایی مانند شادروان علامرضا بشیری و همسرش و دیگرانی چون حاج آقای قیطاسی ٬دختران شادروان کربلایی رضا محمد کربلایی حسین ( مظفری) . همسایه ما زوجه استاد محمد غفوری٬ آقارضا برادرش ودر مشهد عموی ما آشیخ محمد و در بیرجند داماد ما آقای علیزاده ٬ در تهران آقارضا نوفرستی و دیگرانی که یادشان همیشه زنده است مثل کربلایی محمد کربلایی حسن ٬مهدی پور٬ حسن خاله٬ حاجی دکاندار٬ غلام محمد و...
در این مدت خبرهای خوشی که داشتیم محدود بود به باران آمد ٬ برف آمد.... نه نشانی از شادی نه نشانی از نشاط ٬دریغ از یک خبر مسرت بخش!
و دراین طرف.. زندگی جریان دارد زندگی به تمام معنی آن .. همان چیزی که از ما دریغ شده است به بهانه مبارزه با کفر جهانی٬ دشمن٬ استکبار٬.. به بهانه پیروی از دستورات انقلابی و اسلامی و به هزار بهانه دیگر..
شاید بعضی ها برای مبارزه به دنیا آمده باشند اما همه مردم نیامده اند که عمر کوتاهشان به سرگردانی و سرگرانی بگذرد. جوانهایی که پیر می شوند بی آن که جوانی کرده باشند ٬ پیرهایی که از دنیا میروند بی آن که چند روزی را درتمام عمر به آسایش و فراغ بال و فارغ از هر بیمی گذرانده باشند..
آنچه بیشتر از همه چیز اینجا برای شخص من آزار دهنده است دیدن زندگی آرام بی دغدغه و لذت بخش مردمی است که تنها در سایه اندکی توجه سیاستمدارانشان اغلب به عمر طولانی بالای نودسال میرسند و همچنان دوچرخه سواری می کنند در کنسرتها شرکت می کنند آوار می خوانند و دربدر دنبال دلیلی برای شادتر بودن هستند.آزاردهنده از این جهت که چرا این زندگی از مردم ما دریغ شده است و می شود .
و آن طرف مقایسه با مردمی که شصت یا هفتاد سال جان می کنند تا چرخ زهواررفته زندگیشان بچرخد و آخر پیری به امید شندرغاز اعانه کمیته های صدقه سری٬ روزهارا در آفتاب سرد زمستان نوفرست به قول خودشان "تیر" می کنند تا روزی که چندان دور نیست مرگ سایه بال دهشت انگیزش رابر سرشان بگستراند و فردا صبح بانگ:
لاالاهه الا الله لا الاهه الا الله..
یک عمردرحسرت یک روز زندگی آرام..

درود بر همه دوستان..



