تبليغاتX
نوفرست

نوفرست

اولین تارنمای روستای نوفرست

 

                     این قافله عمرعجب می گذرد...

درگذشت شادروان حسن کربلایی حسین محمد حسن را به خانواده آن مرحوم و وابستگان تسلیت عرض می کنیم.

 شادروان حسن نوفرستی فرزند سوم مرحوم کربلایی حسین بودمادرش خواهر زن شادروان کربلایی حاجی حسین  و برادر مادرش شادروان کربلایی محمد  محمد حسین مشهور به خالو ملکوبود که از نظر اخلاق و رفتار مرحوم حسن بسیار شبیه آن مرد نازنین بود مادرش درمیانه راه   مسافرت به کربلا در اثر بیماری داردنیا را وداع گفت.مرحوم حسن ( که به حسن خاله مشهور بود)  از کوچکترین عملی  که موجب ناراحتی دیگران شود دوری می کرد سالها در تهران و مشهدبرای خاندان ملک کار کرداما چون آنگونه کارها با روحیاتش سازگار نبود دراوایل دهه پنجاه به نوفرست بازگشت و به قالیبافی و زراعت بر روی مختصر ملکی که داشت پرداخت.

شادروان از نظربنیه بدنی مردی قوی و پر استقامت نبودو از نظر روحی نیزترس او از آزاررساندن به دیگران مانع از شرکت او در امور عمومی یافعالیت در زمینه هایی که نیاز به ریسک داشت می شدشاید به همین خاطر باشد که دراوضاع زندگی او تغییر چندانی هرگز پیدا نشداما شکی نیست که او به سلامت زیست و به سختی میتوان کسی را یافت که از او کینه ای در دل داشته باشد.. حسن خاله تنها یک فرزندپسر از خود به یادگار گذاشت که بسیار هم به او و پیشرفتش علاقمندبود خاطرم هست که سالها قبل در باره عدم پیشرفت تحصیلی او با من سخن گفت و من توصیه کردم که چندان نگران این موضوع نباشد و بهتراست که اورا به دنبال شغلی بفرستد که آن مرحوم نیز چنان کرد..شرم و حیای بسیارداشت که از یک مرد روستایی  بعید بودمثلا  مشکلاتی دردستگاه گوارشش داشت که چندان غیرعادی نبودامااز پزشکان حیا می کردو از من رهنمود می طلبید اما هر بارکه میخواست آن را برایم شرح دهد آنقدرعبارت:" معذرت  می خواهم و بخشید و جسارت نشود"را به کار می برد که مجبور میشدم تذکردهم: حسن آقا !راحت باش برادرمن..بگو مردم فلانشان پاره می شود در می آوردند به همه نشان میدهند شما.....

شادروان حسن هم رفت! از آن روزی که آن ناجوانمردان حاصل زحمت یک سال اورا به غارت بردنددیگر به حال عادی بر نگشت.. برای آدمی که کوچکترین آزاری را بر کسی روانداشت ضربه بزرگی بود..دزدها جنایتکارها  ظالمها  به کارشان عادت دارند اگرروزی این تیغ به سمتشان برگشت چندان تعجب نمی کنند اما آدمهای دل نازک و بی غل و غشی چون حسن.. پژمرده می شوند و اندک اندک می خشکند..

تنها مکان عمومی که حسن خاله درآن فعال ظاهر میشد توزیع جزو قرآن در جلسات ختم بودیادم هست چند سال قبل به شوخی گفتم: حسن آقا این کاررا به کسی دیگر نگذاری.. تا وقتی از دنیا رفتی ما در تمام مجالس یادمان باشد که حسن خاله جایش خالی است.. والبته اضافه کردم خدا کند صدسال زنده باشی...و حالا نیست.. انگار از اول هم نبوده است..یادش به خیر روحش شاد.

آدرس جدیدما را میدانید؟:        http://noferest.wordpress.com/

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 12:37  توسط  نوفرستیها همه  |